بزرگترین آرشیو وبلاگ های فارسی

محل تبلیغات
اخبار ذوزنقه : با سامانه قدرتمند ذوزنقه پیش از بقیه مطالب جدید را مشاهده کنید و بروز باشید




واقعیت تکان دهنده در مورد باج افزارها


 واقعیت تکان دهنده در مورد باج افزارها


واقعیت هایی که شما باید در مورد باج افزارها بدانید — باج افزارها، گونه ای از بدافزارها هستند که دسترسی به فایل های کاربر را با رمزکردن آن ها غیر ممکن می سازد.حال شما تصور کنید کسی اطلاعات و فایلهای حساس شما را برای دریافت باج، گرو بگیرد و شما رو تهدید به حذف و یا افشای اونها در ازای نپرداختن باج درخواستی کند
ادامه مطلب :منبع . http://p30webhost.blog.ir/rss





احتیاط


در رعایت مسائل امنیتی خیلی دقت می‌کرد؛ مثلاً شماره تلفن‌ها را برعکس می‌نوشت یا موقع مطالعه، کتاب را جوری می‌گرفت که وسطش باز نشود تا اگر زمانی گیر افتاد، نفهمند چه کتاب‌هایی می‌خوانده و خط فکری‌اش چه بوده است. با وجود این همه احتیاط، چند باری دستگیر شد. خیلی شکنجه‌اش کرده بودند و بدنش را با سیگار سوزانده بودند؛ ولی نتوانستند از او حرف بکشند. معمولاً سر امتحانات دستگیرش می‌کردند. ساواک می‌خواست کاری کند که وحید مشروط شود تا بتوانند به‌طور طبیعی از دانشگاه اخراجش کنند که نتوانستند. (براساس کتاب «دیالمه»، ص ۶۲-۶۳) :منبع . http://aghavahid.blog.ir/rss





هدف، روش، و کاهش مصیبت‌ها


در روزگار ما، خوب‌ماندن سخت است؛ بسیار سخت...این قدر بی‌تابانه میل به قتل عام را میدان نده یاشا!این قدر عجولانه به جانب شکنجه‌ی جملگی بدکاران سرانده نشو. ‌خوب‌ها، برای تثبیت خوبی اگر از همان روش‌های بد استفاده کنند فقط اسباب برائت بدها را فراهم آورده‌اند؛و بدکاران فریاد برخواهند آورد که ما نیز برای پاک‌کردن جهان مجبوریم شکنجه بدهیم، بسوزانیم، قتل عام کنیم.....نه مرد! ‌همان قدر که رویت مصیبت آسان است، یافتن راه‌های مبارزه با مصیبت آسان نیست...
‌ 
-آتش بدون دود، نادر ابراهیمی :منبع . http://matinkh.blog.ir/rss





ماجرای نیم‌روز


بسم‌الله...
سلام!
+
بعد از سوخت شدنِ بلیتِ جشن‌واره‌مان به خاطرِ آبله‌مرغان و نتیجه ندادنِ تلاش‌ها برای دیدن فیلم در دانش‌گاه تهران و البته درجازدنِ کانونِ عکس و فیلم دانش‌گاهِ خودمان، بالاخره ساعت هشتِ امشب "ماجرای نیم‌روز" را تماشا کردیم.
و بسیار زیبا بود.
بسیار تکان‌دهنده بود.
و بسیار دوست‌داشتنی برای من.
اگر کسی سلیقه‌ی فیلمیِ شبیهِ من دارد فیلمِ آخر آقای محمدحسین مهدویان را از دست ندهد.


چه‌قدر زیبا بودی، ماجرای نیم‌روز :)

پ.ن:
چیزِ دیگری نمی‌گویم که حتی ذره‌ای از فیلم اسپویل نشود.
:منبع . http://shaalgardan.blog.ir/rss





ماجرای نیم‌روز


بسم‌الله...
سلام!
+
بعد از سوخت شدنِ بلیتِ جشن‌واره‌مان به خاطرِ آبله‌مرغان و نتیجه ندادنِ تلاش‌ها برای دیدن فیلم در دانش‌گاه تهران و البته درجازدنِ کانونِ عکس و فیلم دانش‌گاهِ خودمان، بالاخره ساعت هشتِ امشب "ماجرای نیم‌روز" را تماشا کردیم.
و بسیار زیبا بود.
بسیار تکان‌دهنده بود.
و بسیار دوست‌داشتنی برای من.
اگر کسی سلیقه‌ی فیلمیِ شبیهِ من دارد فیلمِ آخر آقای محمدحسین مهدویان را از دست ندهد.


چه‌قدر زیبا بودی، ماجرای نیم‌روز :)

پ.ن:
چیزِ دیگری نمی‌گویم که حتی ذره‌ای از فیلم اسپویل نشود.
:منبع . http://shaalgardan.blog.ir/rss





نکات مهم سفر با هواپیما


همه مردم بر این فکر رسیده اند که با آزادسازی قیمت بلیت هواپیما، به
طور حتم در آینده قیمت بلیت ها به سمت گرانی پیش خواهد رفت و البته این
تنها راه نجات شرکت های هواپیمایی از بحران است زیرا شرکت های هواپیمایی
برای نوسازی ناوگان خود و خرید هواپیماهای مناسب تر و جدیدتر و همینطور
برای تامین سوخت شان دچار مشکلات مالی هستند که آزادسازی نرخ بلیت های
هوایی می تواند این چالش ها را از پیش پای شرکت های هواپیمایی بردارد. در
ادامه با وبلاگ بلیط پرواز همراه ما باشید.پرواز و استرس آن کافی نیست، حال تصور کنید شما دارای یک صندلی لغ هم هستید. ممکن است وسایل اتصال صندلی آن کم باشد و یا عملکرد خمیدگی آن به عقب دچار مشکل باشد، در هر صورت تکان های آن در طول پرواز می تواند بسیار آزار دهنده باشد.
البته
باید این را هم در نظر اشت باشید که در موضوع ما که مربوط به پروازهای
چارتر است، یک شرکت گردشگری معتبر با تو





حوصله نداریم ۲


اسمش مسافرت و هوا عوض کردن ه ، منتها من دارم روزای وحشتناکی که بیشتر شبیه شکنجه ان رو تحمل می‌کنم ، همین قدر خانواده و فک و فامیل ساواکی ای دارم .
تو این دو روز ما پنج ساعت خوابیدیم ، حالا باورتون بشه یا نشه که این دیگه بیزینس من نیست. :منبع . http://run-down.blog.ir/rss





یلدا


رنگ از رخساره اش پریده، حالا خش خش هایش دیگر یاد آور قدم های عاشق نیست. صدای نفس است . صدای نفس های سینه ای خسته که  سوز سرما را با سوز دل یکی و کرده بود و آسمان را بارانی تا با اشک هایم همراه شوند و هم درد من باشند. اما حالا دیگر خسته شده و عزم رفتن دارد . خب این هم یک روال است دیگر...برای ما هم هست. همه ما در این روال ایم...آخر یک جایی داستان همه ی ما تمام میشود و رخت میبندیم. نوعی جبر است  ؛ آخر که، میخواهد تمام شود و از بین برود...پاییز هم تمام شد و امسال ما کم کم دارد به آخر قصه اش نزدیک میشود...سال قصه ما سینه اش پر از غصه است، پر از دود و ناله و نا گفته ها ...این روزها از قلبش هم یخ زده است..چطور میشود اخر؟! پر از غصه باشی و نباری؛ پر از غصه باشی و تنها در خودت بریزی 
خرد شوی، له شوی و دم برنیاری . انگار او هم سیگاری شده و با هر دردش دودی به پا می کند که هوایش اینچنین پر دود است . ص





پسری که ۹۴ ساعت تلویزیون دید تا رکورد ثبت کنه


تماشای تلویزیون سرگرمی این روزهاست و از بیکاری بهتره. اما برای بعضی‌ها یک‌نوع شکنجه و درد.
«الیاندرو فرانگوسو» پسر 26 ساله آمریکایی موفق شد 94 ساعت بدون وقفه تلویزیون تماشا کنه و رکورد جهانی تماشای بدون وقفه تلویزیون رو به نامش ثبت کنه. این رکوردزنی از روز جمعه شروع شد و تا صبح سه‌شنبه ادامه داشت و شامل دیدن قسمت‌های مختلف چندین سریال به شکل پشت‌سر‌هم میشد.
تماشای زیادی تلویزیون روی سلامت تاثیرگذاره. بر اساس بررسی‌های پزشکی که سلامت «فرانگوسو» رو زیرنظر داشت، علائمی مثل افزایش ضربان قلب، توهم و اختلال شدید در چشم‌ها بروز کرده بود. :منبع . http://oliver.blog.ir/rss





پسری که ۹۴ ساعت تلویزیون دید تا رکورد ثبت کنه


تماشای تلویزیون سرگرمی این روزهاست و از بیکاری بهتره. اما برای بعضی‌ها یک‌نوع شکنجه و درد.
«الیاندرو فرانگوسو» پسر 26 ساله آمریکایی موفق شد 94 ساعت بدون وقفه تلویزیون تماشا کنه و رکورد جهانی تماشای بدون وقفه تلویزیون رو به نامش ثبت کنه. این رکوردزنی از روز جمعه شروع شد و تا صبح سه‌شنبه ادامه داشت و شامل دیدن قسمت‌های مختلف چندین سریال به شکل پشت‌سر‌هم میشد.
تماشای زیادی تلویزیون روی سلامت تاثیرگذاره. بر اساس بررسی‌های پزشکی که سلامت «فرانگوسو» رو زیرنظر داشت، علائمی مثل افزایش ضربان قلب، توهم و اختلال شدید در چشم‌ها بروز کرده بود. :منبع . http://oliver.blog.ir/rss





فرق بین Gift و Present در انگلیسی


فرق بین Gift و Present در انگلیسی
.
میدونید که ظاهرا" هر دو به معنی هدیه اند!
و در نگاه اول خیلی فرقی با هم ندارند
اما از لحاظ کاربرد و معنا و مفهومی
Present:
به عمومیت هدیه ها گفته میشه، و معمولا" در این مورد فرد هدیه دهنده و هدیه دهنده در یک سطح از سن و رده اجتماعی و .... قرار دارند
.
اما
Gift:
به هدیه ایی گفته میشه که معمولا" هدیه دهنده، سطح بالاتر، سن بالاتر و در کل بالاتر از هدیه گیرنده است.
مثالها را توجه کنید تا بیشتر متوجه بشوید:
• The children brought a present for the Minister.
بچه ها برای وزیر هدیه ایی آوردند.

• I gave him a pen as a present.
من به او به عنوان هدیه خودکاری دادم
•The foundation is planning to gift the land to the society.
سازمان خیریه برنامه دارد که زمین را به انجمن هدیه دهد
•He made a gift of two million dollars to his old university.
او هدیه ایی معادل دو میلی





نکته 412 : دو حالت کلی در برخورد آقایان با خانم ها


سلام

در رابطه بحث برخورد یک  آقا با یک خانم دو حالت کلی وجود داره :

1- یک آقا به صورت نسبی نحوه برخورد با خانم ها را بلد هست و اکثر ظرافت های زنانه را آشنا هست  در این حالت ممکن هست این برخورد
"محترمانه و فنی که از حد طبیعی و عرف خارج شود" موجب ایجاد حس و شاید دلبستگی در جنس مخالف کند.

2- یک آقا نحوه رفتار با خانم ها را بلد نیست و آگاهی ای از ظرافت های ذاتی خانم ها ندارد در
این حالت ممکن هست با برخورد نامناسب به احساسات یک خانم ضربه و به شخصیتش توهین
کند.

یعنی در این دو حالت کلی خانم ها در معرض آسیب جدی هستند
و باید خیلی رعایت شود.

 






پ.ن : نکته بالا رافع مسئولیت آقایان در برخورد با
خانم نیست!

پ.ن 2: بحث حیا بحث مهمی هست که ان شاءالله به آن خواهیم پرداخت. :منبع . http://martt.blog.ir/rss





خانم دکتر


کنار نیروی خدماتیمون نشستم. اومده به ایشون که مانتو شلوار تنشه میگه خانم دکتر لطفا کار منو زودتر راه بنداز. بعد بلافاصله به منشی که داره حساب کتاب‌هاش رو میکنه میگه آقای دکتر همین کار ما رو راه بنداز! حالا من خانم دکتر نیستم و هر کسی هم بهم بگه اینو بهش تذکر میدم، ولی وقتی تو یه جمعی یک نفر روپوش سفید داره معمولا اگر هم بخوان کسی رو دکتر خطاب کنن اون شخصه. بعدش هم رفته تو اتاق، دکتر داره واسش زالو میندازه، منم رفتم ببینم. چون چندشم میشد صورتم یه حالتی شد. میگه خانم منشی بدش اومده. :):)
من دیگه حرفی ندارم. :) :منبع . http://monologue.blog.ir/rss





سیدمهدی،برادر دامادی که کار آقازادگی میکرد!


حوزه که میرفت درست درس نمیخواند!ولی عاشق اندیشه های مائو بود!سربازی که رفت یکبار از شاه و سلطنت تعریف کرد!با هرکسی که حال نمیکرد،حالگیری میکرد!سیدهادی ،برادرش که داماد منتظری بود،کتاب شهید جاوید که چاپ شد،بین انقلابیون قبل انقلاب سر دفاع یا رد اش اختلاف بود! آیت الله شمس ابادی رئیس حوزه اصفهان را برد لب جاده و کشت!بعدها علتش را مخالفت شمس ابادی با کتاب جاوید ذکر میکرد!ولی منتظری و مرحوم مشکینی از مدافعان کتاب بودند!شهر اصفهان که سر این قضیه آشوب شده بود،ساواک که خود از حامیان مخفی چاپ این کتاب بود،به ناچار سیدمهدی هاشمی را بازداشت و زندانی کرد!
#فرهنگ_پرواز 
انقلاب که شد از زندان ازاد شد،حشمت و فرزندانش را به جرم پول دار بودن و شیخ قنبر و..را کشته بود!از اعضای حلقه اولیه انتخاب بنی صدر برای انتخابات بود!شهید محمد منتظری پسر اول منتظری،بعدا که با بنی صدر زاویه پیدا کرد،سیدمهدی هم ناچار شد ا





سفری که خدا به ما رحمت داد


این مطلب یکی از خاطرات بنده از سفر به تهران است، آنقدر برایم شیرین بود که تصمیم گرفتم، آن را بنویسم تا هیچ وقت فراموش نشود.
 بخش اول: قطار یزد-تهران
بابت کارهای کسری خدمت مقدس سربازی نیاز شد که برای بار دوم به تهران سفر کنم، در این سفر برادر کوچکترم آقا مجید نیز همراه من می آمد. بلیط قطار تهیه کردیم و ساعت 10:30 وارد قطار شدیم تا به سمت تهران برویم. در کوپه ما چهار نفر دیگر هم بودند که هیچکدام را نمی شناختم. بنده خیلی دوست داشتم که با آنها صحبت کنم ولی چیز مشترکی نیافتم که سر بحث باز کنم. بلاخره با کناری ام کمی صحبت کردم، شغلش را پرسیدم و در مورد کار خودم کمی با او گفتگو کردم. آدم با شخصیتی بود، کمی هم تیپش به پولدارها می خورد، در ضمن صحبت ها متوجه شدم که در دانشگاه تدریس می کند و در رشته حقوق تحصیل کرده، 
بخش دوم: تهران
فردا صبح ساعت 7:30 به تهران رسیدم، صبحانه را خوردیم و در حال ورود به





جماعت بی ترمز


جماعت ترمز بریده ی مذهبی نمای تندرو داعشی رفتار،جفایی که شماها در حق دین میکنید رو کفار نمیتونن بکنن
پای درد دل هرکی که از دین متنفر شده اگر بشینیم یه طرفش شااااید شبهه افکنی ها و سیاه نمایی های اونوری ها باشه ولی کاتالیزگر این مساله رفتار بد و تند یه عده مذهبی نمای خشک مغزه که میدون دستشون بیاد پونز میکوبند تو پیشونی هرکی یه تار مو ش بیرون باشه
مذهبی نماهایی که فراموش کردن پیامبر گفته من برای تمام کردن مکارم اخلاقی مبعوث شدم!
چقدر متنففففرم از اینا که سفت و سخت چسبیدن به پوسته دین و نه تنها یه میکرومتر از جاشون جلوتر هم نمیرن که سنگ میندازن رو سر هرکی رد بشه از اطرافشون
بابا لامصب لازم نیست تا چارتا کتاب خوندی یا یه هفته درس دین خوندی جوگیر شی فکر کنی دیگه رسالت هدایت همه ادما رو ولو به زور کتک و شکنجه های فکری ساواک گونه به عهده داری
یه عده افراد فاقد وسعت دید و شعور کافی که نه تنها همه





جماعت بی ترمز


جماعت ترمز بریده ی مذهبی نمای تندرو داعشی رفتار،جفایی که شماها در حق دین میکنید رو کفار نمیتونن بکنن
پای درد دل هرکی که از دین متنفر شده اگر بشینیم یه طرفش شااااید شبهه افکنی ها و سیاه نمایی های اونوری ها باشه ولی کاتالیزگر این مساله رفتار بد و تند یه عده مذهبی نمای خشک مغزه که میدون دستشون بیاد پونز میکوبند تو پیشونی هرکی یه تار مو ش بیرون باشه
مذهبی نماهایی که فراموش کردن پیامبر گفته من برای تمام کردن مکارم اخلاقی مبعوث شدم!
چقدر متنففففرم از اینا که سفت و سخت چسبیدن به پوسته دین و نه تنها یه میکرومتر از جاشون جلوتر هم نمیرن که سنگ میندازن رو سر هرکی رد بشه از اطرافشون
بابا لامصب لازم نیست تا چارتا کتاب خوندی یا یه هفته درس دین خوندی جوگیر شی فکر کنی دیگه رسالت هدایت همه ادما رو ولو به زور کتک و شکنجه های فکری ساواک گونه به عهده داری
یه عده افراد فاقد وسعت دید و شعور کافی که نه تنها همه





بیشعوری:/


بعضی هام یه جوری بیشعورن که خود بیشعور هم اینقد بیشعور نیست:/
داشتم با اتوبوس واحد میرفتم خونه...یهو یه خانم عقب اتوبوس  نشسته بود شروع به داد زدن  کرد به یه خانم دیگه!
خانم عزیززز چرا اینقد عطر خالی کردی به خودت نمیگی مردم اذیت میشن 
به جای این که اینقدر عطر بزنی چند وقت یه بار برو دوش بگیر!!!!!!!!!
دوش نمیگری عطر خالی میکنی به خودت!!!
و.....
اون خانم  بنده خدا مونده بود همه ی نگاه ها برگشته بود عقب به اونا بدبخت مونده بود چی بگه!
یکم جوابشو داد.ولی بیشتر کوتاه اومد..
واقعا کار اون زشت بود واااقعا...
اذیتم شدی به خودش اروم میگفتی این چه وضعش بود!!!؟؟؟
مشمول جمله اول که نوشتم هست حسابی!!
:منبع . http://sokot118.blog.ir/rss





هخامنشیان (833) : شقاوت و وحشیگری هخامنشیان / ناقص العضو و شکنجه کردن خیل کثیر اسیران


شقاوت و وحشیگری هخامنشیان / ناقص العضو و شکنجه کردن خیل کثیر اسیران
هخامنشیان (بخش833)
" ... اسکندر با وجود خستگی های عبور از دربند پارس ، پیاده نظام خود را در عقب گذاشته ، با سواره نظام (به سمت تخت جمشید) حرکت کرد و تمام شب را راه رفته ، در طلیعه صبح به رود آراکس رسید (مقصود از آراکس ، رود کور است که به دریاچه نیریز می رسد) ...
او از رود گذشته ، به طرف شهر روانه شد و در نزدیکی آن چنانکه کنت کورث گوید ، چهار هزار نفر یونانی که سابقا اسیر پارسی ها (منظور هخامنشیان است) گشته و انواع زجر و عقوبت دیده بودند ، به استقبال اسکندر آمدند . 
از اینها بعضی بی دست و برخی بی پا و عده ای فاقد گوش ها بودند . جمعی را هم با آهن سرخ داغ کرده بودند . از منظره ی آنها مقدونی ها و یونانی ها رقت یافته ، گریه کردند و اسکندر آنها را تسلی داد به اینکه عن قریب وطن و زنانشان را خواهند دید . 
بعد اسکندر در دو استادی ش





هخامنشیان (833) : شقاوت و وحشیگری هخامنشیان / ناقص العضو و شکنجه کردن خیل کثیر اسیران


شقاوت و وحشیگری هخامنشیان / ناقص العضو و شکنجه کردن خیل کثیر اسیران
هخامنشیان (بخش833)
" ... اسکندر با وجود خستگی های عبور از دربند پارس ، پیاده نظام خود را در عقب گذاشته ، با سواره نظام (به سمت تخت جمشید) حرکت کرد و تمام شب را راه رفته ، در طلیعه صبح به رود آراکس رسید (مقصود از آراکس ، رود کور است که به دریاچه نیریز می رسد) ...
او از رود گذشته ، به طرف شهر روانه شد و در نزدیکی آن چنانکه کنت کورث گوید ، چهار هزار نفر یونانی که سابقا اسیر پارسی ها (منظور هخامنشیان است) گشته و انواع زجر و عقوبت دیده بودند ، به استقبال اسکندر آمدند . 
از اینها بعضی بی دست و برخی بی پا و عده ای فاقد گوش ها بودند . جمعی را هم با آهن سرخ داغ کرده بودند . از منظره ی آنها مقدونی ها و یونانی ها رقت یافته ، گریه کردند و اسکندر آنها را تسلی داد به اینکه عن قریب وطن و زنانشان را خواهند دید . 
بعد اسکندر در دو استادی ش





هخامنشیان (833) : شقاوت و وحشیگری هخامنشیان / ناقص العضو و شکنجه کردن خیل کثیر اسیران


شقاوت و وحشیگری هخامنشیان / ناقص العضو و شکنجه کردن خیل کثیر اسیران
هخامنشیان (بخش833)
" ... اسکندر با وجود خستگی های عبور از دربند پارس ، پیاده نظام خود را در عقب گذاشته ، با سواره نظام (به سمت تخت جمشید) حرکت کرد و تمام شب را راه رفته ، در طلیعه صبح به رود آراکس رسید (مقصود از آراکس ، رود کور است که به دریاچه نیریز می رسد) ...
او از رود گذشته ، به طرف شهر روانه شد و در نزدیکی آن چنانکه کنت کورث گوید ، چهار هزار نفر یونانی که سابقا اسیر پارسی ها (منظور هخامنشیان است) گشته و انواع زجر و عقوبت دیده بودند ، به استقبال اسکندر آمدند . 
از اینها بعضی بی دست و برخی بی پا و عده ای فاقد گوش ها بودند . جمعی را هم با آهن سرخ داغ کرده بودند . از منظره ی آنها مقدونی ها و یونانی ها رقت یافته ، گریه کردند و اسکندر آنها را تسلی داد به اینکه عن قریب وطن و زنانشان را خواهند دید . 
بعد اسکندر در دو استادی ش





هخامنشیان (833) : شقاوت و وحشیگری هخامنشیان / ناقص العضو و شکنجه کردن خیل کثیر اسیران


شقاوت و وحشیگری هخامنشیان / ناقص العضو و شکنجه کردن خیل کثیر اسیران
هخامنشیان (بخش833)
" ... اسکندر با وجود خستگی های عبور از دربند پارس ، پیاده نظام خود را در عقب گذاشته ، با سواره نظام (به سمت تخت جمشید) حرکت کرد و تمام شب را راه رفته ، در طلیعه صبح به رود آراکس رسید (مقصود از آراکس ، رود کور است که به دریاچه نیریز می رسد) ...
او از رود گذشته ، به طرف شهر روانه شد و در نزدیکی آن چنانکه کنت کورث گوید ، چهار هزار نفر یونانی که سابقا اسیر پارسی ها (منظور هخامنشیان است) گشته و انواع زجر و عقوبت دیده بودند ، به استقبال اسکندر آمدند . 
از اینها بعضی بی دست و برخی بی پا و عده ای فاقد گوش ها بودند . جمعی را هم با آهن سرخ داغ کرده بودند . از منظره ی آنها مقدونی ها و یونانی ها رقت یافته ، گریه کردند و اسکندر آنها را تسلی داد به اینکه عن قریب وطن و زنانشان را خواهند دید . 
بعد اسکندر در دو استادی ش





نامه [short story version]


دیگر رمقی برایم نمانده بود خب بلاخره هر کسی یک جایی کم میاورد. چه کنم حتی نمیتوانستم سنگی را که زیر کمرم بود و اذیتم میکرد را بردارم. یادم نیست چه شد اما به خودم گفتم: "اینطور که نمیشود باید کمی برگردم این سنگ لعنتی؛این آفتاب؛ همه چیز؛اه همه چیز؛ اذیتم میکند خیلی خیلی اذیتم میکند."
با کلی زحمت برگشتم تا هم کمی از شر افتاب خلاص بشوم نمیدانستم که چه چیزی در انتظار من است. فقط میخواستم کمی راحت تر باشم. تک تک کلماتی که گفتم و تمام چیز هایی که دیدم را به خوبی به یادم دارم.
"نگاه کن وای سنگ لعنتی انگار دورن زمین فرو رفته است. تکان نمیخورد. اه 
وای خدایا
وای
غیر ممکن است 
نامه
این یک نامه است
مگر میشود...
بزار بازش کنم..."

["نمیدانم کسی این نامه ها را میخواند؟ نمیدانم کسی اصلن از اینجا رد خواهد شد یا نه؟مدت هاست که دیگر هیچ چیزی را نمیدانم فقط مینویسم، چون باید نوشته باشم. آه؛کسی چه میداند شاید





بی‌تو دلم شوریُ امیدی..دیگر به‌دنیا ندارد


یک عالم جمله‌ی بی‌ریخت و بلند و روح‌خراش هست که فقط برای تو می‌توانم بنویسم.
یک عالم عکس که احساساتم نسبت به‌شان فقط با تو مشترک است،
یک عالم آوا و شعر که فقط تو باید بشنوی و بخوانی...
بی‌انصاف،
من کجا کجا کجا بروم برای تداوم لب‌خندت مستقیم توی چشم‌های خودم؟
یک چیزهایی پیدا می‌کنم این روزها که خاطرات شیرین را توی قلبم پرحرارت می‌جوشاند انگاری نبودنت شیرین ترش می‌کند و اما اشباع نمی‌شود...
توی این چند روز، به اندازه‌ی کل این ۳ سال، من همه‌جایی رفته‌ام و همه‌چیزی لمس کرده‌ام از هنرهای دختر ترشیده‌ی شادمان و زیبا رویی که روی دست «خاطرات» گذاشتیم سر پیری و فرسوده‌گی و زوال...
ام‌شب که باران غمت از دیده می‌بارد،
دلم در سینه می‌نالد ؛
مرا دیگر نخواهی...
اشکی که ریزد ز دیده‌ی من،
آهی که خیزد ز سینه‌ی من،
رنگ تمنا ندارد... :منبع . http://faded.blog.ir/rss





بی‌تو دلم شوریُ امیدی..دیگر به‌دنیا ندارد


یک عالم جمله‌ی بی‌ریخت و بلند و روح‌خراش هست که فقط برای تو می‌توانم بنویسم.
یک عالم عکس که احساساتم نسبت به‌شان فقط با تو مشترک است،
یک عالم آوا و شعر که فقط تو باید بشنوی و بخوانی...
بی‌انصاف،
من کجا کجا کجا بروم برای تداوم لب‌خندت مستقیم توی چشم‌های خودم؟
یک چیزهایی پیدا می‌کنم این روزها که خاطرات شیرین را توی قلبم پرحرارت می‌جوشاند انگاری نبودنت شیرین ترش می‌کند و اما اشباع نمی‌شود...
توی این چند روز، به اندازه‌ی کل این ۳ سال، من همه‌جایی رفته‌ام و همه‌چیزی لمس کرده‌ام از هنرهای دختر ترشیده‌ی شادمان و زیبا رویی که روی دست «خاطرات» گذاشتیم سر پیری و فرسوده‌گی و زوال...
ام‌شب که باران غمت از دیده می‌بارد،
دلم در سینه می‌نالد ؛
مرا دیگر نخواهی...
اشکی که ریزد ز دیده‌ی من،
آهی که خیزد ز سینه‌ی من،
رنگ تمنا ندارد... :منبع . http://faded.blog.ir/rss





بی‌تو دلم شوریُ امیدی..دیگر به‌دنیا ندارد


یک عالم جمله‌ی بی‌ریخت و بلند و روح‌خراش هست که فقط برای تو می‌توانم بنویسم.
یک عالم عکس که احساساتم نسبت به‌شان فقط با تو مشترک است،
یک عالم آوا و شعر که فقط تو باید بشنوی و بخوانی...
بی‌انصاف،
من کجا کجا کجا بروم برای تداوم لب‌خندت مستقیم توی چشم‌های خودم؟
یک چیزهایی پیدا می‌کنم این روزها که خاطرات شیرین را توی قلبم پرحرارت می‌جوشاند انگاری نبودنت شیرین ترش می‌کند و اما اشباع نمی‌شود...
توی این چند روز، به اندازه‌ی کل این ۳ سال، من همه‌جایی رفته‌ام و همه‌چیزی لمس کرده‌ام از هنرهای دختر ترشیده‌ی شادمان و زیبا رویی که روی دست «خاطرات» گذاشتیم سر پیری و فرسوده‌گی و زوال...
ام‌شب که باران غمت از دیده می‌بارد،
دلم در سینه می‌نالد ؛
مرا دیگر نخواهی...
اشکی که ریزد ز دیده‌ی من،
آهی که خیزد ز سینه‌ی من،
رنگ تمنا ندارد... :منبع . http://faded.blog.ir/rss





کدامیک!


مدتی است که تمرکز ندارم...  افکار پریشان ذهنم را به بازی گرفته اند،  اطرافم آدمهایی زیادی بوده اند که برای من نقش سرمایه عاطفی داشته اند و در مقابل برایشان نقش دفتر خاطرات داشته ام، با خاطرات تلخ و دفتر کهنه چه می کنند!...  و الان در انزوا به این فکر می کنم که با حیات ام چه کرده ام و کجا اشتباه من بوده است و برای جبران چه باید کرد...  شریف ترین شیوه حیات همان است مهرورزان می زیند اما کسی که به این شیوه زندگی می کند باید قلب وسیع داشته باشد... ببخشد و فراموش کند...  گلیم کهنه نا مردمی ها را به دوش کشیدن توان مضاعف می خواهد و عقل ناقص!... یا باید بزرگ شد و بالا رفت که از آن بالا حقارت بزرگ ترین صخره های نا مهربانی را می توان به سخره گرفت... و یا عابری شد که بی تفاوت از کنار انسان های ضعیفی که تمنای توان ات را دارند گذشت و ندید...  مانده ام راه من باید کدام باشد...  وگرنه بعد سالها من می مانم





279


میخوام بشینم رو صندلی ؛ یه صندلی ام بزارم جلوم نود و شیش رو بشونم رو صندلی رو به روییم ، چونه اش رو بگیرم فشار بدم بیارم بالا بگم : ببین دوست عزیز ؛ همکار قبلی شما جناب نود و پنج تا تونست رُسِ مارو کشید ! جونی نمونده که بخوای توام رُس بکشی بیا و نزار رومون تو روی هم بازشه ! اما چه کنم که نمیشه ؛ سال نود و شش کره ؛ کوره ؛ لاله ؛ اصلا مارو نمیشناسه ؛ واسش فرق نمیکنه که نود و پنج چه کار کرده و چه کار نکرده فرق نمیکنه که ما چی کشیدیم از نود و پنج ؛ احتمالا نود و شش هم مثل نود و پنج کار خودش رو از اول شروع میکنه ؛ الان اول نود و شیشه هنوز یخش وا نرفته ؛ صبر کنیم یخش که وا بره حتما میره سراغ محفظه چمدون ها خاطرات نود و پنج و چهار و سه و ... همه رو میکشه بیرون یکی یکی تمیز میکنه میزاره رو طاقچه ؛ حالا بیا و ثابت کن که جناب نودوشش ما با هزار زحمت و بدبختی اینها رو چپوندیم ته چمدون مگه گوش میکنه ؟





ناظران کووور!


به تامت
      یا راحم کل مرحوم
...
امروز کلاس جبرانی گذاشته بودم...از ساعت13تا 16:30 عصر یکروز تدریس داشتم...آخرای کلاس دیگه صدا نمونده بود!
...
عجیبه برام که در کلاس ها، دوربین مخفی گذاشتن!!!
حتی کلاس خانم ها!
خیلی کارشون زشته واقعا!
یعنی باید یکسره چادر سرم باشه!
چون نمیدونم شخص ناظر خانم هست یا آقا!!
...
واقعا سر کلاس دوربین برای چیه؟
آیا نه اینکه: اَلَم یَعلم بِانَّ اللهَ یَری؟
...
حیرت و ناراحتی و... اونجایی میشه که داخل دفتر مسئول و معاونین ابدا دوربینی نیست!!!
جایی که بیشترین رفت و آمد رو به خودش میبینه!
...
ینی دلم میخواد یه گوشمالیه حسابی به این خانمِ مسئول هرچند که این خانم هم مامور و معذور باشه بدم!
...
هربار انگیزه ام برای تدریس رو از دست میدم بخاطر این کارهای این ناظران کووور
اما چه کنم که عااااشق خداجانمم...
هعی..
اللهم اهدنا الصراط المستقیم
...
:منبع . http://ghaaf.blog.ir





ناظران کووور!


به تامت
      یا راحم کل مرحوم
...
امروز کلاس جبرانی گذاشته بودم...از ساعت13تا 16:30 عصر یکروز تدریس داشتم...آخرای کلاس دیگه صدا نمونده بود!
...
عجیبه برام که در کلاس ها، دوربین مخفی گذاشتن!!!
حتی کلاس خانم ها!
خیلی کارشون زشته واقعا!
یعنی باید یکسره چادر سرم باشه!
چون نمیدونم شخص ناظر خانم هست یا آقا!!
...
واقعا سر کلاس دوربین برای چیه؟
آیا نه اینکه: اَلَم یَعلم بِانَّ اللهَ یَری؟
...
حیرت و ناراحتی و... اونجایی میشه که داخل دفتر مسئول و معاونین ابدا دوربینی نیست!!!
جایی که بیشترین رفت و آمد رو به خودش میبینه!
...
ینی دلم میخواد یه گوشمالیه حسابی به این خانمِ مسئول هرچند که این خانم هم مامور و معذور باشه بدم!
...
هربار انگیزه ام برای تدریس رو از دست میدم بخاطر این کارهای این ناظران کووور
اما چه کنم که عااااشق خداجانمم...
هعی..
اللهم اهدنا الصراط المستقیم
...
:منبع . http://ghaaf.blog.ir





تصاویر: آخرین جلسه قرائت قرآن کریم بارجین


ماه پربرکت رمضان به پایان رسید و آنچه از آن بر جای می ماند خاطرات وقایعی است که در این ماه بر ماه گذشته است.
یکی از پر رونق ترین جلسات ماه مبارک رمضان، جلسات جزء خوانی قرآن کریم است. در ادامه تصاویری از آخرین جلسه جزء خوانی قرآن کریم در بارجین را برای شما خوانندگان ارجمند به نمایش گذاشته ایم.
ادامه مطلب :منبع . http://barjinema.blog.ir/rss





دهم


دیروز بعد از ظهر خیلی پیله کرد ک بگو چته
هرچی رفتم شونه خالی کنم فایده نداشت
بهش گفتم داری اذیتم میکنی
گفت من اصلا دلم میخاد اذیتت کنم
از این ج فهمیدم راه نداره تا صبحم ک برم حرف نزنممنتظر میمونه.
خیلی بجان خودش قسم میداد
بعد ک گفتم سره پیام تبریک عیده خیلی ناراحت شد و گفت درستش میکنم بذار برگردم کاشان از دلت در میارم
اون تماسو بدون بوس قطع کردم
قبل طرح این ماجرا رسم گذاشت هر یک ساعت ب هم تک ز بزنیم ب نوبت
ک تا شب من این رسمو ب پیامک دادن تغییرش دادم.
ی ساعت بهدش ز زدم بهش گفتم دوستت دارم بهم گفت بوس نداده قطع کردی!
یادم رفته بود خیلی خجالت کشیدم و معذرت خاستم
خلاصه بعد اینک بهش گفتم انگار خیلی سبک تر شدم...
اگ برگرده کاشان و جبران نکنه خرابکاریشو چند برابر حالم بدتر میشه...
خدا کنه حالا ک بهش گفتم بخشیدمش همچنان جبران یادش نره و بفکر بهتر کردن اوضاع باشه
از دیشب ی سر میگ تو مهربونترین خان





دهم


دیروز بعد از ظهر خیلی پیله کرد ک بگو چته
هرچی رفتم شونه خالی کنم فایده نداشت
بهش گفتم داری اذیتم میکنی
گفت من اصلا دلم میخاد اذیتت کنم
از این ج فهمیدم راه نداره تا صبحم ک برم حرف نزنممنتظر میمونه.
خیلی بجان خودش قسم میداد
بعد ک گفتم سره پیام تبریک عیده خیلی ناراحت شد و گفت درستش میکنم بذار برگردم کاشان از دلت در میارم
اون تماسو بدون بوس قطع کردم
قبل طرح این ماجرا رسم گذاشت هر یک ساعت ب هم تک ز بزنیم ب نوبت
ک تا شب من این رسمو ب پیامک دادن تغییرش دادم.
ی ساعت بهدش ز زدم بهش گفتم دوستت دارم بهم گفت بوس نداده قطع کردی!
یادم رفته بود خیلی خجالت کشیدم و معذرت خاستم
خلاصه بعد اینک بهش گفتم انگار خیلی سبک تر شدم...
اگ برگرده کاشان و جبران نکنه خرابکاریشو چند برابر حالم بدتر میشه...
خدا کنه حالا ک بهش گفتم بخشیدمش همچنان جبران یادش نره و بفکر بهتر کردن اوضاع باشه
از دیشب ی سر میگ تو مهربونترین خان





نقل مکان


باز هم سلام
سلام
سال هزار و سیصد و پنجاه و هفت بدلیل نقل مکان از محله ای که انجا بدنیا امدم و خیلی هم با صفا بود و از اینکه انجا را ترک میکنیم خیلی ناراحت بودم الانم که الانه اگر میشد همه داراییم رو بدم و زمان به عقب برگرده و دوباره ان روزها ببینم برگردم به اصل مطلب به خاطر تقییر مکان قبلی در مدرسه جدید در کلاس دوم راهنمایی ثبت نام کردم و برای اولین روز وقتی وارد کلاس شدم یک لحظه فکر کرد در مدرسه شبانه هستم چون اکثر هم کلاسیهایم ریش و سیبیلشان هم سبز شده بود بالاخره از اولین روز ورود به مدرسه چند ماه گذشت و انقلاب اسلامی به پیروزی رسید و چون مدیر مدرسه ساواکی بود یا با ساواک همکاری داشت بگیر و ببندی راه افتاده بود و من هم بهد چند روز به خاطر مسایلی البته مسایل که نه چون یکم شک برانگیز میشه دیگر ادامه تحصیل ندادم و تن به کار دادم و رفتم سر کار و امروز هم که سی و هفت سال از ان روز میگذرد مشغ





نقل مکان


باز هم سلام
سلام
سال هزار و سیصد و پنجاه و هفت بدلیل نقل مکان از محله ای که انجا بدنیا امدم و خیلی هم با صفا بود و از اینکه انجا را ترک میکنیم خیلی ناراحت بودم الانم که الانه اگر میشد همه داراییم رو بدم و زمان به عقب برگرده و دوباره ان روزها ببینم برگردم به اصل مطلب به خاطر تقییر مکان قبلی در مدرسه جدید در کلاس دوم راهنمایی ثبت نام کردم و برای اولین روز وقتی وارد کلاس شدم یک لحظه فکر کرد در مدرسه شبانه هستم چون اکثر هم کلاسیهایم ریش و سیبیلشان هم سبز شده بود بالاخره از اولین روز ورود به مدرسه چند ماه گذشت و انقلاب اسلامی به پیروزی رسید و چون مدیر مدرسه ساواکی بود یا با ساواک همکاری داشت بگیر و ببندی راه افتاده بود و من هم بهد چند روز به خاطر مسایلی البته مسایل که نه چون یکم شک برانگیز میشه دیگر ادامه تحصیل ندادم و تن به کار دادم و رفتم سر کار و امروز هم که سی و هفت سال از ان روز میگذرد مشغ





کشف 5 ذره جدید تشکیل دهنده اتم


مسئولان برخورد دهنده بزرگ هادرون می‌گویند چند ذره جدید تشکیل دهنده اتم - زیراتمی - که می‌تواند چگونگی حفظ انسجام هسته اتم را توضیح دهد کشف کرده اند.

این ذرات همگی اشکال مختلف امگا-سی باریون است که وجود آن در سال ۱۹۹۴ تایید شد.
ادامه مطلب :منبع . http://sciencenet.blog.ir/rss





عشق کیمیاست


فرآورده 
دو آدم عاشق
کاتالیزور
چشمان سیاه
فرآیند
دلدادگی 
ماده موثره
آدرنالین
محصول
زاد و ولد 
برگشت پذیری فرایند
پنجاه درصد
ضمانت
ندارد
صدمات
شکستگی یا پارگی
ضمانت 
ندارد
حلال 
زمان
ماده بو دار و خوش رنگ باقی مانده
عشق
تذکر: دور از دسترس اطفال نگهداری شود.
قبل از استفاده تکان دهید، دل باید بلرزد. :منبع . http://filozof.blog.ir/rss





:|


دیشب طی تماسی تلفنانه،مادر خطاب به برادر _از همان پشت،انگشت اشاره را تکان داد _:«سر ساعت دوازده خونه ای:|»
یعنی...:|
برادر داشت برایم توضیح میداد که مطمئن بوده یک ساعت پیش ساعت یازده بوده ولی نمیداند که چرا همینک_که ساعت۱بود_دوازده نیست://
+واقعا چرا دوتا جوون معصوم رو وارد این جریانات کثیف میکنید؟!
امضا:«بهار تیک تاک:/» :منبع . http://baharkhademi1380.blog.ir/rss





گروپ قسمت اول


تازه ترین خبرزندگیم این بودکه خانم های گروپ حامدراقبول نداشتندومیخواستندبامن کارکنند،حامدزنگوله پاتابوتم بود،گرچه یک نموره شل مغزبودواحساسی ولی دیگه نمیتونست باخانم هاکارکنه وظیفه گروپ استخدام افرادجهت جاسوسی وپول درآوردن به روش هک وای فای وخریدوفروش لوازم رایانه ای بود،یک شرکت زمانی میتواندسرپابایستدکه خانم هاازرییس حرف شنوی داشته باشند،به گوشی من پیامک دادکه کمپلت شرکت رابه توواگذارمیکنم هرچی بخوای میدهم من راازاین جهنم بیرون بیار،گفتم حاج حامداین حرف هاچیه سیستم اکازیون تحویلت دادم،گفت خرخودتی علی زودباش بیاشرکت پای میزمذاکره،گفتم اینکه خانم هاباهات مشکل دارن به من ربطی نداره بامحسن تماس بگیرمن حوصله دردسرندارم،دوساعت بعدمحسن زنگ زدحاجی شپشی بازگندزدی به سیستم باشه جوری سیستم رااحیامیکنم که زن وبچه هات هم ندیده باشندحتی نوه ونتیجه هات هم توکفش بمونن،چهارسال ازآن ماجراگذشته اکنون دنیابرح





گروپ قسمت اول


تازه ترین خبرزندگیم این بودکه خانم های گروپ حامدراقبول نداشتندومیخواستندبامن کارکنند،حامدزنگوله پاتابوتم بود،گرچه یک نموره شل مغزبودواحساسی ولی دیگه نمیتونست باخانم هاکارکنه وظیفه گروپ استخدام افرادجهت جاسوسی وپول درآوردن به روش هک وای فای وخریدوفروش لوازم رایانه ای بود،یک شرکت زمانی میتواندسرپابایستدکه خانم هاازرییس حرف شنوی داشته باشند،به گوشی من پیامک دادکه کمپلت شرکت رابه توواگذارمیکنم هرچی بخوای میدهم من راازاین جهنم بیرون بیار،گفتم حاج حامداین حرف هاچیه سیستم اکازیون تحویلت دادم،گفت خرخودتی علی زودباش بیاشرکت پای میزمذاکره،گفتم اینکه خانم هاباهات مشکل دارن به من ربطی نداره بامحسن تماس بگیرمن حوصله دردسرندارم،دوساعت بعدمحسن زنگ زدحاجی شپشی بازگندزدی به سیستم باشه جوری سیستم رااحیامیکنم که زن وبچه هات هم ندیده باشندحتی نوه ونتیجه هات هم توکفش بمونن،چهارسال ازآن ماجراگذشته اکنون دنیابرح





گروپ قسمت اول


تازه ترین خبرزندگیم این بودکه خانم های گروپ حامدراقبول نداشتندومیخواستندبامن کارکنند،حامدزنگوله پاتابوتم بود،گرچه یک نموره شل مغزبودواحساسی ولی دیگه نمیتونست باخانم هاکارکنه وظیفه گروپ استخدام افرادجهت جاسوسی وپول درآوردن به روش هک وای فای وخریدوفروش لوازم رایانه ای بود،یک شرکت زمانی میتواندسرپابایستدکه خانم هاازرییس حرف شنوی داشته باشند،به گوشی من پیامک دادکه کمپلت شرکت رابه توواگذارمیکنم هرچی بخوای میدهم من راازاین جهنم بیرون بیار،گفتم حاج حامداین حرف هاچیه سیستم اکازیون تحویلت دادم،گفت خرخودتی علی زودباش بیاشرکت پای میزمذاکره،گفتم اینکه خانم هاباهات مشکل دارن به من ربطی نداره بامحسن تماس بگیرمن حوصله دردسرندارم،دوساعت بعدمحسن زنگ زدحاجی شپشی بازگندزدی به سیستم باشه جوری سیستم رااحیامیکنم که زن وبچه هات هم ندیده باشندحتی نوه ونتیجه هات هم توکفش بمونن،چهارسال ازآن ماجراگذشته اکنون دنیابرح





گروپ قسمت اول


تازه ترین خبرزندگیم این بودکه خانم های گروپ حامدراقبول نداشتندومیخواستندبامن کارکنند،حامدزنگوله پاتابوتم بود،گرچه یک نموره شل مغزبودواحساسی ولی دیگه نمیتونست باخانم هاکارکنه وظیفه گروپ استخدام افرادجهت جاسوسی وپول درآوردن به روش هک وای فای وخریدوفروش لوازم رایانه ای بود،یک شرکت زمانی میتواندسرپابایستدکه خانم هاازرییس حرف شنوی داشته باشند،به گوشی من پیامک دادکه کمپلت شرکت رابه توواگذارمیکنم هرچی بخوای میدهم من راازاین جهنم بیرون بیار،گفتم حاج حامداین حرف هاچیه سیستم اکازیون تحویلت دادم،گفت خرخودتی علی زودباش بیاشرکت پای میزمذاکره،گفتم اینکه خانم هاباهات مشکل دارن به من ربطی نداره بامحسن تماس بگیرمن حوصله دردسرندارم،دوساعت بعدمحسن زنگ زدحاجی شپشی بازگندزدی به سیستم باشه جوری سیستم رااحیامیکنم که زن وبچه هات هم ندیده باشندحتی نوه ونتیجه هات هم توکفش بمونن،چهارسال ازآن ماجراگذشته اکنون دنیابرح





گروپ قسمت اول


تازه ترین خبرزندگیم این بودکه خانم های گروپ حامدراقبول نداشتندومیخواستندبامن کارکنند،حامدزنگوله پاتابوتم بود،گرچه یک نموره شل مغزبودواحساسی ولی دیگه نمیتونست باخانم هاکارکنه وظیفه گروپ استخدام افرادجهت جاسوسی وپول درآوردن به روش هک وای فای وخریدوفروش لوازم رایانه ای بود،یک شرکت زمانی میتواندسرپابایستدکه خانم هاازرییس حرف شنوی داشته باشند،به گوشی من پیامک دادکه کمپلت شرکت رابه توواگذارمیکنم هرچی بخوای میدهم من راازاین جهنم بیرون بیار،گفتم حاج حامداین حرف هاچیه سیستم اکازیون تحویلت دادم،گفت خرخودتی علی زودباش بیاشرکت پای میزمذاکره،گفتم اینکه خانم هاباهات مشکل دارن به من ربطی نداره بامحسن تماس بگیرمن حوصله دردسرندارم،دوساعت بعدمحسن زنگ زدحاجی شپشی بازگندزدی به سیستم باشه جوری سیستم رااحیامیکنم که زن وبچه هات هم ندیده باشندحتی نوه ونتیجه هات هم توکفش بمونن،چهارسال ازآن ماجراگذشته اکنون دنیابرح





همینگونه است.


زندگی حتی وقتی انکارش
می کنی ، حتی وقتی نادیده اش می گیری ، حتی وقتی نمی خواهی اش از تو قوی تر
است . از هر چیز دیگری قوی تر است . آدم هایی که از بازداشتگاه های اجباری
برگشته اند دوباره زاد و ولد کردند . مردان و زنانی که شکنجه دیده بودند ،
که مرگ نزدیکانشان و سوخته شدن خانه هاشان را دیده بودند ، دوباره به
دنبال اتوبوس ها دویدند ، به پیش بینی هواشناسی با دقت گوش کردند و
دخترهایشان را شوهر دادند . باور کردنی نیست اما همین گونه است . زندگی از
هر چیز دیگری قوی تر است . 
کتاب : من او را دوست داشتم
«گاوالدا»

:منبع . http://cafebareparis.blog.ir/rss





روز اول گزارش


اولین روز سال رو که قرار گذاشتم با خودم ساعت نُه صبح پاشم از خواب اما گوشیم ساعت نُه هم زنگ زد آکا ساعت ده بلند شدم، با داداش مجتبی و زن ش و دختر کوچولو شون رفتیم پارک ناژوان دختر کوچولو ( ستیا خانم)  سراغ پلنگ صورتی رو میگرفت هر چی میگفتیم دختر جان قرار نیست توی پارک پرندگان پلنگ باشه اونم صورتی!  هیچ پلنگی صورتی نیست، پلنگ صورتی فقط توی تلویزیون هست قبول دار نشد هیچ دیگه کلی خوراکی خریدیم ( پفک، پاستیل، چیپس)  که خانم جان همه ریخت جلو پرنده ها میگفت همه جونورا پفک دوست دارند ( نامبرده ستیا خانم سه ساله ش میباشد)  بعد باغ پرندگان سوار وسیله‌ای شدیم توی پارک ناژوان به اسم " هم رکاب " مثل دوچرخه اما چند پدال داشت و باید چند نفر پدال می‌زنند! بعدازظهر هم رفتیم با داداش مجتبی سینما " گشت ارشاد ۲ " رو دیدیم عین این ندید بدیدا بلیط سینما رو گذاشتم لای دفترچه ام بعنوان یادگاری، زیاد جالب نبود، ا





عثمان


توی صبگاه حلقه می زدیم
یک دو سه
مثلا نرمش بدن بود اما واقعا ورزش حنجره بود
بیشتر صدا میکردند تا بدنشان را تکان دهند
عثمان سنی بود و ارشد
وقتی میدید شل هستن می آمد وسط می گفت 
یک دو سه.... علی
وقتی شل جواب میدادند میگفت من که سنی ام علی رو بلند تر میگم
امروز به برخی احوالات جامعه که نگاه می کردم میدیدم مذهبی های مصطلح سینه شان را برای برقراری عدالت برای عموم چاک نمی کنن
شاید زبانشان به ذکر علی زیاد نچرخیده باشد
#خاطرات_اجباری_و_مقدس :منبع . http://g-hakim.blog.ir/rss





دو راهی


فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ ۖ إِنِّی لَکُم مِّنْهُ نَذِیرٌ مُّبِین  50 ٌ ذاریات
پس به سوی خدا بگریزید، که من از سوی او برای شما بیم‌دهنده‌ای آشکارم!
?
انسانهای موفق بلندپرواز هستند.
 هوشیارانه انتخاب میکنند تا بهترین نوع زندگی را داشته باشند و نمیگذارند زندگیشان به طور اتوماتیک سپری شود.

 به وضوح و دقیق میدانند که چه چیزی در زندگی می خواهند و چه نمی خواهند.
 بیشتر از تقلید، نوآوری می کنند. 
در انجام کارهایشان امروز و فردا نمیکنند

سال 81 تدریس حفظ یک ساله داشتم طرحی بسیار سخت و در عین حال شیرین.
بچه ها باید تصمیم میگرفتن که یک سال تمام کارهایی که داشتند حتی تحصیل رو یک سال کنار بذارند ولی در عوض حافظ کل قرآن بشن .
انتخاب براشون خیلی سخت بود  تو دوره آزمایشی باید تصمیم نهایی رو میگرفتن .
یکی از بچه ها خیلی مردد بود .
یه روز صبح اومد گفت خانم,
ببخشید من یه خواب دیشب دیدم که یه نفر تو خواب همش ب





دو راهی


فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ ۖ إِنِّی لَکُم مِّنْهُ نَذِیرٌ مُّبِین  50 ٌ ذاریات
پس به سوی خدا بگریزید، که من از سوی او برای شما بیم‌دهنده‌ای آشکارم!
?
انسانهای موفق بلندپرواز هستند.
 هوشیارانه انتخاب میکنند تا بهترین نوع زندگی را داشته باشند و نمیگذارند زندگیشان به طور اتوماتیک سپری شود.

 به وضوح و دقیق میدانند که چه چیزی در زندگی می خواهند و چه نمی خواهند.
 بیشتر از تقلید، نوآوری می کنند. 
در انجام کارهایشان امروز و فردا نمیکنند

سال 81 تدریس حفظ یک ساله داشتم طرحی بسیار سخت و در عین حال شیرین.
بچه ها باید تصمیم میگرفتن که یک سال تمام کارهایی که داشتند حتی تحصیل رو یک سال کنار بذارند ولی در عوض حافظ کل قرآن بشن .
انتخاب براشون خیلی سخت بود  تو دوره آزمایشی باید تصمیم نهایی رو میگرفتن .
یکی از بچه ها خیلی مردد بود .
یه روز صبح اومد گفت خانم,
ببخشید من یه خواب دیشب دیدم که یه نفر تو خواب همش ب





دو راهی


فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ ۖ إِنِّی لَکُم مِّنْهُ نَذِیرٌ مُّبِین  50 ٌ ذاریات
پس به سوی خدا بگریزید، که من از سوی او برای شما بیم‌دهنده‌ای آشکارم!
?
انسانهای موفق بلندپرواز هستند.
 هوشیارانه انتخاب میکنند تا بهترین نوع زندگی را داشته باشند و نمیگذارند زندگیشان به طور اتوماتیک سپری شود.

 به وضوح و دقیق میدانند که چه چیزی در زندگی می خواهند و چه نمی خواهند.
 بیشتر از تقلید، نوآوری می کنند. 
در انجام کارهایشان امروز و فردا نمیکنند

سال 81 تدریس حفظ یک ساله داشتم طرحی بسیار سخت و در عین حال شیرین.
بچه ها باید تصمیم میگرفتن که یک سال تمام کارهایی که داشتند حتی تحصیل رو یک سال کنار بذارند ولی در عوض حافظ کل قرآن بشن .
انتخاب براشون خیلی سخت بود  تو دوره آزمایشی باید تصمیم نهایی رو میگرفتن .
یکی از بچه ها خیلی مردد بود .
یه روز صبح اومد گفت خانم,
ببخشید من یه خواب دیشب دیدم که یه نفر تو خواب همش ب





دو راهی


فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ ۖ إِنِّی لَکُم مِّنْهُ نَذِیرٌ مُّبِین  50 ٌ ذاریات
پس به سوی خدا بگریزید، که من از سوی او برای شما بیم‌دهنده‌ای آشکارم!
?
انسانهای موفق بلندپرواز هستند.
 هوشیارانه انتخاب میکنند تا بهترین نوع زندگی را داشته باشند و نمیگذارند زندگیشان به طور اتوماتیک سپری شود.

 به وضوح و دقیق میدانند که چه چیزی در زندگی می خواهند و چه نمی خواهند.
 بیشتر از تقلید، نوآوری می کنند. 
در انجام کارهایشان امروز و فردا نمیکنند

سال 81 تدریس حفظ یک ساله داشتم طرحی بسیار سخت و در عین حال شیرین.
بچه ها باید تصمیم میگرفتن که یک سال تمام کارهایی که داشتند حتی تحصیل رو یک سال کنار بذارند ولی در عوض حافظ کل قرآن بشن .
انتخاب براشون خیلی سخت بود  تو دوره آزمایشی باید تصمیم نهایی رو میگرفتن .
یکی از بچه ها خیلی مردد بود .
یه روز صبح اومد گفت خانم,
ببخشید من یه خواب دیشب دیدم که یه نفر تو خواب همش ب






1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 »